تبليغاتX
.: بی کلاه :.
گاهنوشت های سری که درد می کند
سریال به این مزخرفی به عمرم ندیده بودم. حالا هر هفته هم این فرزاد حسنی توی برنامه رادیو جوانش بازیگرای سریال رو میاره رو خط قربون صدقه هم میرن. 

هر کی تونست داستان سریال رو از قسمت 3 به بعد واسه من تعریف کنه یه جایزه پیش من داره.


پ.ن: مسیر انحرافی - شبکه سه


برچسب‌ها: تلویزیون
+ نوشته شده در  91/01/30ساعت 1:29 AM  توسط بی کلاه  | 


قبلتر ها عید بو می داد ...


برچسب‌ها: روزمره
+ نوشته شده در  91/01/02ساعت 1:34 AM  توسط بی کلاه  | 


یادش به خیر یه زمانی سرعت اینترنت اونقدر زیاد بود که باهاش می شد جی میل رو باز کرد!


سرعت اینترنت شما هم پایین اومده یا فقط من اینجوریم؟


برچسب‌ها: روزمره, شرح حال
+ نوشته شده در  90/11/23ساعت 2:31 AM  توسط بی کلاه  | 

کتابخونه باید بزرگ باشه. کتابخونه باید همه چیش چوبی باشه. باید یه عالمه قفسه داشته باشه پر از کتاب. باید بتونی توی راهروهایی که با این قفسه ها درست شده راه بری، کتابها رو نگاه کنی، بعضی ها رو برداری و ورق بزنی. بعد باید بین همون قفسه های کتاب یه جاهایی میز و صندلی گذاشته باشن، روی میز هم چراغ مطالعه باشه. بری بشینی کتاب بخونی.

هر چیزی رو نباید مکانیزه کرد.


برچسب‌ها: روزمره
+ نوشته شده در  90/11/19ساعت 1:10 AM  توسط بی کلاه  | 

وقتی تو نیستی    نه هست های ما چونانکه بایدند    نه باید ها ...

مثل همیشه آخر حرفم    و حرف آخرم را    با بغض می خورم

عمریست    لبخند های لاغر خود را    در دل ذخیره میکنم:    باشد برای روز مبادا !

اما در صفحه های تقویم    روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد    روزی شبیه دیروز    روزی شبیه فردا 

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند؟    شاید امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی    نه هست های ما چونانکه بایدند    نه باید ها ...

هر روز    بی تو    روز مباداست!

     قیصر امین پور            


برچسب‌ها: شعر نو
+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 2:28 AM  توسط بی کلاه  | 

وقتی میتونی، نمیدونی. وقتی میدونی، نمیتونی.

وقتی حوصلشو داری، وقتشو نداری. وقتی وقتشو داری، حوصلشو نداری.

وقتی علاقه داری، پول نداری. وقتی پول داری، دیگه علاقه نداری.

و و و ...

+ نوشته شده در  90/10/27ساعت 1:49 AM  توسط بی کلاه  | 

یه عادتی که من دارم انبار کردنه. از روزنامه و مجله و سی دی بگیر تا سیم و پیچ. اصلا دلم نمیاد چیزی رو دور بندازم. کتاب هنر راهنمایی و ادبیات دبیرستانم رو هنوز دارم. بخاطر همینم دور و برم همیشه شلوغه و جای سوزن انداختن نیست.

اما امان از وقتی که بر حسب اتفاق به یکی از این آت و آشغالا احتیاج پیدا کنم. دیگه باید یه جستجوی همگانی تشکیل بدم و از این کوه خرت و پرت بالا برم و دست آخرم به چیزی که میخوام نمی رسم. همیشه هم بعد از اینکه کارم با اون وسیله تموم شد و دارم دنبال یه چیز دیگه میگردم، پیداش میشه.


پ.ن: البته به این کار «آرشیو کردن» هم میگن؛ با کلاس تره. شاید هم یه تیپ شخصیتی باشه! 


برچسب‌ها: روزمره, شرح حال
+ نوشته شده در  90/10/19ساعت 2:46 AM  توسط بی کلاه  | 


هر چه از دوست رسد نیکوست اما ای فلک

من دچار شک شدم، تو دوستی یا دشمنی؟


پ.ن: کپی رایت - 2012 - بی کلاه

+ نوشته شده در  90/10/06ساعت 3:5 AM  توسط بی کلاه  |